سی سالگی
سه دهه ، خیلی ها در این مدت دنیا رو متحول کردن . اما من نمیدونم برای سه دهه زندگی چقدر تلاشهام کافی بوده چقدر دلم میخواست باری از سنگینیهای این دنیای پر تلاطم رو حداقل از روی شونه های ناتوان کودکان بردارم حالا میبینم برای کودک خود حتی کافی نبودم نگاه که میکنم به داشته هام و نداشته هام هیچ نقشی نمیبینم جز لطف تو که اگر وجودت نبود الان شرمندگی هام چندین برابر بود . یکی از چیزهای قابل افتخارم وجود سه شخصیت مهم در زندگیمه که با وجود اونها زندگیم رنگ واقعیت گرفته و تو در هر زمانی بهترینها رو برام در نظر گرفتی مادری که در آغوش گرمش منو پروروند و هنوز هم با اینکه به این سن رسیدم آسایش خاطرم از وجود اوست همسری که از تصوراتم هم بهتر بوده و هست و دختری که هر روز با نگاه کردن بهش تجلی لطف و محبت تو بیشتر برام جلوه گر میشه و دوستانی که در تمام لحظات سخت زندگی به نوعی به کمکم اومدن خداوندا گرچه توی این سی سال چیزهایی بهم دادی و ازم گرفتی که زبانم برای بیان عظمت الطافت قاصر ولی بی نهایت ازت ممنونم که با تمام کوتاهی های من و فراموش کردنهای لحظه لحظه ی من تو همیشه در کنارم بودی و هستی و ازت میخوام که کمکم کنی در راهی که خودت نشونم دادی ثابت قدم باشم و لااقل در چهل سالگی بتونم نگاهی با افتخار به گذشته ام بندازم .
پی نوشت : سی سال پیش در همچین تاریخی ( روز سه شنبه ) پا به این دنیا گذاشتم



سی سالگی
